قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

483

تاريخ الفي ( فارسى )

اين دو برادر بسيار اعتماد مىداشت ، و چون اين عثمان به ميدان آمد جولان نموده مبارز خواست . از لشكر ظفرپيكر امير المؤمنين حيدر ، عليه التّحيّة من الملك الاكبر ، عياش بن ربيعه در برابر او با سلاح تمام به ميدان آمد . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عياش را بخواند و فرمود كه : جامه و لباس خود به من ده ، چون پوشيد بيرون آمد . حمزه پنداشت كه عياش است . پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ضربتى بر بغل او زد ، چنان كه نصف شانهء با نيمهء روى بر هوا رفت . قوم از آن ضربت تعجّب داشتند و هيبت عياش در دل ايشان جاى گرفت . پس عمرو بن عبس اللحمى از دلاوران نامدار شام به مقابلهء امير المؤمنين على بيرون آمد و نيزه‌بازى شروع نموده ، امير المؤمنين فرمود : وقت بازى نيست محّل جنگ است - و ضربتى بر ميان او زد ، چنان كه نيمهء بدنش درست بر زمين افتاد . عمرو عاص گفت : و اللّه اين زخم بجز ضربت على نيست . معاويه باور نداشت و او را عياش مىپنداشت . عمرو گفت : تمام لشكر را حمله فرماى ، اگر اين سوار به جاى خود قرار گيرد و از آنجا نجنبد البّته على است ، و الّا كسى ديگر است . پس خيل معاويه يك بار حمله آوردند بر او . امير المؤمنين از جاى خود نجنبيده دست ولايت به قتل ايشان برگشاد تا عدد مقتولان به سى و سه رسيد . اشتر گفت : يا امير المؤمنين تو به نفس مبارك خود را به قتال اين گمراهان رنجه مدار . اين قوم را به من واگذار كه اين بنده اين طايفه را كفايت است . امير المؤمنين گفت : حضرت رسول [ 66 الف ] صلّى اللّه عليه و آله ، با وجود آنكه اكرم و اعظم خلايق بود در روز احد و حنين به نفس خود جنگ كرد . و اگر معاويه و عمرو عاص به جنگ من بشتافتندى ، اصحاب و شيعيان من از شدّت و محنت خلاص يافتندى . اشتر گفت : يا امير المؤمنين ، به حقّ خداى كه بازگرد و اين جنگ را به من گذار . و چون ملتمس او مبذول شد اشتر گفت : پس [ اى معاويه ! خود ] در مقابلهء صاحب من بيرون آى كه او پيشواى عرب و عجم و افضل و اكرم امم است . معاويه به سخن اشتر التفات ننموده لشكر خود را به جنگ اشتر امر فرمود و جندب بن ابى ربيعه را بخواند . و اين جندب پيش از اين دختر معاويه را خواستگارى نموده بود و معاويه رد كرده . در اين وقت عمرو عاص گفت : اگر اشتر را بكشى معاويه دختر خود ، رمله ، را به تو تزويج كند . جندب برابر اشتر آمد . اشتر گفت : معاويه به چه وعده تو را به جنگ فرستاده ؟ گفت : تزويج دختر خود موقوف به قتل تو داشته . اشتر بخنديد . پس جندب نيزه‌اى حوالهء اشتر كرد . اشتر نيزهء او را در زير بغل گرفت ، چنان كه جندب هرچند سعى كرد نتوانست نيزهء خود را خلاص نمود . پس اشتر نخعى تيغى زد و نيزهء او را دو نيم ساخت و جندب را مجال ستيز نماند . پس روى به گريز نهاد . اشتر به يك ضرب كار او را تمام كرده بر اهل شام حمله آورد . ايشان از پيش اشتر در رميدند ، تا آنكه اشتر